
شهيد تقي نثاريان
- تاریخ تولد: 1340/11/08
- فرزند: رستمعلي
- تاریخ شهادت: 1363/12/22
وصیتنامه
1775415 تقى نثاريان به نام خدائى كه مرا آفريد و مرا چشم و جان و عقل و هوش داد تا اينكه شكر نعمتهاى او را بجاى آورم با درود فراوان بر امام زمان (عج ) و نائب بر حقش امام امت خمينى بت شكن و با درود فراوان بر شهداى اسلام و سلام بر ملت شهيد پرور ايران و سلام بر خانوادههاى معظم شهدا ، سلام بر امام حسين (ع ) و فرزند شش ماهه او على اصغر آرى سلام بر آن طفل كوچك و سلام بر على اكبر . يالله يا محمد يا على يا حسن و يا حسين يا فاطمه الزهراء چگونه وصيت نامه بنويسم در حالى كه سر تا پاى گناهكارم بار سنگين گناهان بر دوشم اذيت ميكند چگونه جان بدهم ولى اميد برحمت خداوند دارم خدا را شكر كه شهادت را نصيبم كرد من هر روز از خدا مى خواستم كه مرا در راه خود قربانى كند تا اينكه خواسته ام و دعايم را اجابت و قبول كرد و مرا بسوى خود دعوت نمود زيرا خدا دعوت و دعاى دوست داران خود را قبول مى كند. اى مردم حزب الله و در صحنه از شهيد شدن من نارحات و افسرده نباشيد زيرا على اكبرها داديم على اصغرها و شهيدان زيادى داده ايم و و من نيز يكى از آنان هستم اگر بخواهيد گريه كنيد بر آنان بگرييد اى مردم قهرمان بعد از شهيد شدن من اسلحه مرا گرفته در مقابل ستمگران بجنگيد تااينكه اسلام باقى بماند زيرا اسلام بخون ما احتياج دارد همچنانكه درخت به آب احتياج دارد و الان اسلام بخون ما براى رشدش احتياج دارد بايد خودمان را فداى اسلام كنيم وصيت من اينست كه امام را تنهانگذاريد و از روحانيون مبارز اسلام پشتيبانى كنيد و از امام جمعه محترم شبستر كه واقعا به اسلام خدمت مى كند و زحمت مى كشد حمايت كنيد و اى پدر من از شهيد شدن من هيچگونه ناراحت نباش زيرا خدا اين جان را بما داده و يكروز هم مى گيرد چه خوشا در راه خدا شهيد شوم و در هر دو دنيا سعادتمند و خوشحال باشم پدر مى دانم مرا به سن شانزده ساله رساندى تا دست تو را بگيرم افسوس كه نتوانستم به تو كمك نمايم و دستگيرت باشم تو به خداشكر كن كه چنين فرزندى تربيت كرده اى كه خداوند او را به قربانى خود قبول كرده : واى مادر مهربانم كهاز شهيد شدن من ناراحت هستى ولى ناراحت نباش چون من شهيدشدم و تو در مقابل حضرت زينب سر بلند شدى مادر هنگام ناراحت شدن به على اكبرو على اصغر گريه كن براى من گريه مكن اى برادرانم از شما مى خواهم راهم را ادامه دهيد و اسلحه ام را بر داشته به جبهه بيائيد اى خواهرانم شماهم مانند زينب باشيد و چون او زندگى كنيدپدرم از شما مى خواهم كه اگر جنازه ام بدست شمارسيد در كنار جاده قبرستان دفن كنيد و در مسجد اين شعار را زمزمه كنيد كه : شهيدان زنده اند الله و اكبر بخون غلطيده اند خمينى رهبر در غربت اگر مرگ بگيرد بدن من كه كند قبر من وكه دوزد كفن من تابوت مراجاى بلند بگذارد تاباد بردبوى مرا بر وطن من خداحافظ ايا مادر نمى بينم تراديگر.