img not found

شهید باقر منصوری

  • تاریخ تولد: 01 فروردین 1343
  • فرزند: علي اصغر
  • تاریخ شهادت: 04 مهر 1371





زندگینامه


باقر منصوری باقر منصوری، فرزند علی اصغر و فاطمه، در اول فروردین ماه سال ۱۳۴۳ در استان کردستان در شهر بیجار به دنیا آمد. او از همان کودکی فردی آرام، با وقار، با شهامت و همچنین بسیار قانع، صبور و بردبار، کم حرف پرکار و دلسوز بود. فردی بسیار استوار، شجاع و نیرومند بود و در میان همسالانش نقش یک رهبر را ایفا می کرد. از همان کودکی در برابر مشکلات صبور بود و همچنین به پدر و مادرش احترام می گذاشت و از صفا و صمیمیت خاصی برخوردار بود." همچنین فردی بسیار پر انرژی و پر جنب و جوش بود که در همه کارها پیشقدم میشد. او علاقه زیادی به مجالس مذهبی داشت. قبل از ۶ سالگی به همراه مادرش در مجالس روضه خوانی و یا در مسجد حضور می یافت. مادرش فاطمه احسنی، می گوید: «در ایام ماه مبارک رمضان هر وقت که برای سحری بلند میشدیم، بدون این که ما او را بیدار کنیم، بلند می شد. در همان کودکی روزه می گرفت، حتی یک شب که او را بیدار نکرده بودیم، به من گفت: شما گناه می کنید. من بدون سحری هم می توانم روزه بگیرم.» ایشان دوره ابتدایی را در سال ۱۳۴۹ در دبستان آمادگی شکوفه (مدرسه خاقانی) در شهرستان بیجار گذراند. در این دوران به جهت دلسوزی و رشادت خاصی که داشت. به دیگران کمک می کرد. مثلا ایشان فردی را که از پا فلج بود هر روز بر پشت می گرفت و به مدرسه می برد. دوره راهنمایی را در سال ۱۳۵۶ در مدرسه کاشانی شهرستان بیجار گذراند. در این دوران با شروع انقلاب اسلامی ترک تحصیل کرد و در تمامی تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت فعال داشت و همچنین وی مردم را علیه رژیم شاه تحریک می کرد. از همان زمان وارد مبارزات شد و به نیروهای انقلابی پیوست و شبانه روز در صحنه های انقلاب در مساجد و اماکن به طور مستمر حضور فعال داشت. او همچنین در پخش اعلامیه ها و عکس های امام نقش به سزایی ایفا می کرد. باقر منصوری بعد از انقلاب می خواست که وارد سپاه شود، ولی موفق نشد و سپاه ایشان را در کتابخانه رسالت سپاه مشغول به خدمت کرد. ایشان به مطالعه علاقه زیادی داشت. او کتاب هایی نظیر مفاهیم قرآن و کتاب های مذهبی و نیز کتابهایی از شهیدان مطهری و بهشتی را مطالعه می کرد. او حتی یک کتابخانه شخصی داشت که در آن ۵۰۰ جلد کتاب نگه داری می نمود. باقر همچنین به ورزشهای رزمی و کوهنوردی علاقه داشت.ایشان در نماز جمعه شرکت می کرد و در ماه رمضان کلاسهای فوق العاده ای برای بچه های مذهبی مسجد برگزار و همیشه توصیه به خواندن نماز اول وقت می کرد. همچنین در تشییع پیکر شهدا شرکت می کرد و در خواندن ادعیه های دینی در مسجد حضور فعال داشت.۱ او در مراسم مذهبی و در دعاهای توسل و کمیل شرکت می کرد.سرانجام در سال ۱۳۶۰ در ۱۷ سالگی وارد جبهه های جنگ شد. هدف ایشان از جبهه رفتن دفاع از ارزشهای اسلامی بود. او همچنین خود را مطیع امام میدانست و فتوای امام را راجع به جهاد تبلیغ می کرد و خودش هم عمل می کرد و می گفت: «من به عنوان یک سپاهی این را وظیفه شرعی خود می دانم و تا آخرین قطره خونم می جنگم.»۲ او با روحیه ای قوی و ایمانی راسخ برای دفاع از میهن اسلامی به جبهه های کردستان اعزام شد. هر جایی که در آن منطقه توسط گروهکهای کومله و دمکرات اشغال می شد، باقر بیباکانه و دلیرانه به میدان می رفت و با آنها مبارزه می کرد. خودش همیشه می گفت: باید ریشه گروهک های ضد انقلاب را از جا بکنیم.»" سپس او در سال ۱۳۶۱ عضو فعال سپاه پاسدارن انقلاب اسلامیشد. ایشان در آموزشگاه نظامی مسئول آموزش سربازان در سپاه بیجار بود." او بیشتر در منطقه سقز، مریوان و بانه خدمت کرد.۲۵ خواهرش، نیره منصوری، می گوید: «یک دفعه منطقه سباران از توابع پایگلان در تصرف کامل ضد انقلاب درآمد و هیچ راه نفوذی نداشت. باقر با چند نفر از همرزمانش با یک فروند هلی کوپتر در پادگان مرسک مریوان پیاده شد و بقیه نیروها را هلی کوپتر برد و بقیه بعد از درگیری سنگین و خطرناک منطقه وسیعی را که کوه و دره و پر از موانع طبیعی بود توانستند از لوث وجود ضد انقلابیها پاک کنند.»۲ در شهریور ماه سال ۱۳۶۲ دوباره به جبهه اعزام شد. مسئولیت او در جبهه های جنگ فرمانده گردان ادوات تیپ ویژه سقز بود." باقر منصوری علاوه بر رشادت هایی که در جبهه های نبرد داشت در پشت جبهه نیز از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و با توجه به تخصص خاص که در زمینه آموزش نظامی داشت، به آموزش نظامی نیروهای بسیج و سپاه می پرداخت.او یک بار در دوران خدمت در سپاه مجروح شد. ایشان هنگام آتش سوزی در سپاه برای کمک رفته بود که قسمتی از بدنش در آتش سوخت. او به مدت ۸۵ ماه در جبهه های نبرد جنگید. همچنین در تاریخ۱۵ / ۸ / ۱۳۶۲ در منطقه عملیاتی سومار به علت اصابت ترکش به ساق پای راست مجروح شد که بعد از چند روز استراحت در بیمارستان به منزل منتقل شد و بعد از استراحت کوتاه دوباره به جبهه های سومار برگشت. در یک درگیری دیگر در منطقه عملیاتی سومار در تاریخ۱۳ / ۱۰ /۱۳۶۲ به علت اصابت ترکش به ران پای چپ مجروح گردید."" بزرگترین آرزوی وی پیروزی انقلاب اسلامی و دومین آرزویش شهادت در راه خدا بود و می گفت: «اگر هر دو پایم را هم قطع کنند من به جبهه خواهم رفت.»؟ سرانجام باقر منصوری در تاریخ۴ / ۷ / ۱۳۷۱ در محور عملیاتی سقز بر اثر درگیری با ضد انقلابیون به شهادت رسید. ایشان به خواهرانش توصیه می کرد: «شما مقام حضرت زهرا(س) را به ارث برده اید و مقام شما خیلی بالا است و نباید با بی حجابی مقام خود را پایین بیاورید و هیچگاه فریب هوای نفسانی را نخورید و در پشت جبهه ها زینب وار باشید و در این راه هیچگاه احساس خستگی نکنید و همواره در تربیت فرزندان صالح خود کوشا باشید.» و همچنین به مادرش توصیه می کرد: «همیشه باید شجاع و دلیر باشید و هیچ گاه از رفتن من ناراحت نشوید.» همیشه به برادرانش می گفت: «مبادا سنگرها را خالی بگذارید. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای شهرستان بیجار کردستان به خاک سپردند.