
شهید حبیب اله مظاهری
- تاریخ تولد: 1341/03/02
- فرزند: رستم
- تاریخ شهادت: 1361/04/24
زندگینامه
کشته ی دشت کوشک برگی چند از زندگی نامه ی زندگینامه ی شهید حبیب الله مظاهری فرماندهی گردان مسلم بن عقیل حبیب الله به سال ۱۳٤۰ در شهرستان مریانج استان همدان به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در همدان ادامه داد و از سال ۱۳۵٦، همزمان با اوج گیری قیام ملت ایران علیه رژیم ستم شاهی، به صف مبارزان پیوست. وی با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران همدان در آمد و مسوولیت آموزش نظامی نیروهای سپاه همدان را به عهده گرفت. همزمان با تشنج آفرینی عناصر ضد انقلاب در استان های کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی به همراه تنی چند از یارانش راهی مناطق غرب کشور شد. با آغاز تهاجم ارتش بعث به خاک ایران حبیب الله از پاییز ۱۳۵۹ معاونت عملیات جبهه ی میانی سر پل ذهاب را به عهده گرفت و با همین مسوولیت در نبردهای بازی دراز ۲ و بازی دراز ۳ شرکت کرد. از اواخر شهریور ۱۳٦۰ به دستور محمود شهبازی - فرمانده سپاه استان همدان - به فرماندهی واحد عملیات سپاه این استان منصوب شد. پس از عزیمت فرماندهان سپاه غرب به خوزستان، او نیز به همراه ایشان به جنوب عزیمت کرد و فرماندهی گردان مسلم بن عقیل از تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) را بر عهده گرفت. حبیب مظاهری به همراه نیروهای تحت امرش در مراحل چهارگانه ی نبرد فتح مبین شرکت کرد و توانست ضربات سختی به ارتش بعث وارد نماید. پس از آن در عملیات الى بیت المقدس نیز با مسئولیت فرماندهی گردان مسلم بن عقیل حضوری موفق داشت. در مرحله ی چهارم عملیات الى بیت المقدس، مظاهری به همراه نیروهای خود با تسخیر نخلستانهای حاشیه ی نهر خین، منطقه ی نبرد را بدل به گورستان متجاوزین بعثی نمود و سرانجام در مرحله ی دوم عملیات رمضان در بیست و هشتم تیرماه سال ۱۳٦۱ در منطقه ی کوشک به شهادت رسید و پیکر مطهر این فرماندهی بسیجی، در آن بیابان تفتیده بر جای ماند. حسین همدانی؛ از همرزمان شهید مظاهری می گوید: بعد از آنکه در زمستان سال ۱۳٦۰ تیپ ۲۷ تشکیل شد و مقرر گردید یک تعدادی از نیروهای زبده ی کادر سپاه همدان نیز انتخاب و به جنوب اعزام شوند، برای این کار قرار شد من و حاج محمود شهبازی نفرات را انتخاب کنیم. برای اینکه بتوانیم انتخاب بهتری داشته باشیم، چندین جلسه ی طولانی با حاج محمود برگزار کردیم. در یکی از این جلسات حاج محمود به من گفت: ببین حسین، ما به احمد متوسلیان قول داده ایم آدمهای زبده ای را به جنوب ببریم. نیروی تکور ساده که بنا نیست دستچین کنیم. قصدمان این است که نفراتی در سطح کادرهای عملیاتی و مدیریتی قوی برداشت کنیم. حالا بگو بدانم به نظر تو، چه کسانی برای این منظور ما، واجد صلاحیتند؟ من برای این کار ملاکهایی را در نظر گرفتم؛ اولین ملاک این بود که باید برای این افراد، مسأله ی شهادت، حل شده باشد. دومین ملاک؛ برخورداری از توان و تدبیر رزمی بالا بود. یعنی در معرکه های جنگ بشود از برش مدیریتی و توان فرماندهی آنان، آسوده خاطر بود. یکی از مصداق بارز چنین آدمهایی با این خصوصیات، کسی نبود مگر شهید حبیب الله مظاهری. زیرا در عملیات بازی دراز ۲ و ۳ ما به عینه مشاهده کرده بودیم که این جوان، با چه تسلطی نیروها را در میدان نبرد، مدیریت می کرد. عاقبت اندیشی بالای او در حین ماموریتهای شناسایی و تاکید وسواس گونه اش در چک کردن چندین باره ی راهکارها را هم دیده بودیم. امری که نشان دهندهی مدبر بودنش بود. مثلا، این استعداد مدیریتی قوی شهید مظاهری بود که وقتی نیروهای تحت امرش در همان عملیات بازی دراز محاصره شده بودند، ایشان با صلابت و هوشیاری بسیار بالایی عمل کرد و توانست ضمن اعمال مدیریتی دقیق، بچه هایش را از حلقه ی محاصره ی دشمن خارج کند و تا عصر آن روز با دشمن بجنگد. و غروب همان روز، وقتی پیش او رفتم، از مشاهدهی خونسردی، اعتماد به نفس و مدیریت این جوان صبور، سر به تو و فوق العاده ساکت در آن عملیات دشوار، کیف کردم. بعد از رفتن به جنوب جلسه ای با حاج احمد متوسلیان و حاج محمود شهبازی داشتیم. در آن جلسه حاج احمد در مورد تک تک نیروهای اعزامی از سپاه همدان توضیح خواست. در مورد پیشینه ی عملیاتی آنها ، خصوصیات فردی و قدرت فرماندهی شان. ما هم یک به یک را به حاج احمد گفتیم. وقتی به اسم حبیب الله مظاهری رسیدیم هم آقای شهبازی و هم بنده به تفصیل دربارهی توانایی ها، ویژگی ها و سوابق رزمی او به حاج احمد توضیح دادیم. حاج محمود گفت: حبیب؛ مرد عمل است، استعداد فوق العاده ای در فرماندهی و عملیات دارد و... خلاصه؛ حاج محمود خیلی به حبیب مینازید. لذا حاج احمد متوسلیان و حاج محمود شهبازی، متفق الرأى شدند که حبیب باید در دوکوهه بماند و یک گردان مانوری تیپ تازه تأسیس ۲۷ محمد رسول الله (ص) را تحویل بگیرد و این گردان را آماده کند، تا با قدرت در عملیات ایفای نقش کند. از همان اوایل ورود ما به جنوب و پادگان دوکوهه وقتی حاج احمد با نیروهای اعزامی از سپاه همدان آشنا شد و به کار آنها نظارت کرد بیش از همه مجذوب حبیب شد. فکر می کنم برای اینکه میدید، حبیب، آدمی از جم خود اوست.
وصیتنامه
حبیب اله مظاهرى بسم رب الشهداء و الصدیقین این شهدا حق زیادى بر گردن ما دارند. ... و لو یشاء الله لا نتصر منهم ولکن لیبلق بعضکم ببعض والذین قتلوافى سبیل ا... فلن یضل اعمالهم ... ولیکن این جنگ کفر و ایمان براى امتحان خلق به یکدیگر است و آنانکه در راه خدا کشته شدند خدا هرگز رنج و اعمالشان را ضایع نگرداند. خداوندا شکر که سعادت خدمت در راه خودت را به ما عطا فرمودى ، پروردگارا لیاقت خودسازى و فدا شدن در راه تداوم انقلاب اسلامى را به ما عطا فرما. من بعنوان یک پاسدار مى گویم اگر به درجه شهادت نائل شوم خواست خودم بوده و عاشقانه به این راه ایمان داشته ام چون این راه راه انبیاء و راه ، راه سعادت است باید آنقدر تلاش کنیم تا کلمه خدایى تا ارزشهاى خدایى بر کرسى حاکمیت جهان بنشیند ما براى اسلام میجنگیم که دین نمونه خداست و نجات انسانها در این دین است آرى برادرانم اسلام عزیز احتیاج بخون دارد چون براى ما ثابت شده هر چقدر خون بیشتر بدهیم انقلاب اسلامى زودتر به تداوم میرسد خداوندا تو شاهدى که در این مدت خدمتم در جبهه جنگ فقط رضاى تو را مى خواستم و راضى بودم به رضاى تو پدر و مادر عزیزم شما در پیشگاه خداوند سرافرازید و شهادت فرزندتان را براى خود افتخار بدانید و صبور و شکیبا باشید که خداوند با صابران است (ان ا... مع صابرین) برادرانم برخیزید و سلاح بر زمین افتاده ما را بگیرید و از اسلام عزیز دفاع کنید و شما خواهرانم سعى کنید خود را با جامعه اسلامى تطبیق دهید و زینب وار در جامعه اسلامى خدمت کنید امیدوارم با ریخته شدن خون ما شهداء انقلاب اسلامى تداوم یابد. والسلام 22/9/60