
شهید جعفر طالبی
- تاریخ تولد: 01 فروردین 1336
- فرزند: حمزه
- تاریخ شهادت: 25 آذر 1361
زندگینامه
جعفر طالبی، فرزند حمزه و مرجان حیدری، در سال ۱۳۳۶ در روستای سریش آباد استان کردستان به دنیا آمد. ایشان از کودکی علاقه زیادی به اسلام داشت و از همان زمان در مکتب خانه مشغول به یادگیری قرآن و خواندن ادعیه شد. دوره ابتدایی را از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۴۷ در مدرسه خاقانی روستای سریش آباد شهرستان قروه به اتمام رسانید .علاقه خاصی به مسجد رفتن و شرکت در مراسم مذهبی و گرفتن روزه داشت. مادرش، مرجان حیدری، می گوید: «ماه رمضان بود. روزی من به او گفتم: پسرم، بهتر است در خانه نماز بخوانی و زیاد به مسجد نرو. او هم قبول کرد. من شب خواب دیدم که او زیر لب چیزی را زمزمه می کند. به او گفتم: چه می خوانی؟ گفت: تسبیحات حضرت زهرا (س). به او گفتم: چه کسی به تو این را یاد داده؟ گفت: در مسجد یاد گرفته ام. آن روحانی بهش گفته بود که در موقع خواب این دعا را بخوان و ثواب آن برابر است با کسی که به حج رفته باشد و بعد من اجازه دادم او دوباره به مسجد برود.» او همچنین به موعظه و روضه خوانی علاقه داشت. کارهای فرهنگی زیادی می کرد. در مراسم دعا و زیارت عاشورا شرکت داشت. علاقه خاصی به قرآن و معارف دینی داشت کوچکترها را دور خود جمع می کرد و با صوتی زیبا برای آنها قرآن می خواند و برای کسی که قرآن را زیبا می خواند جایزه تعیین می کرد. او فردی آرام بود و قلبی مهربان داشت و بسیار با تقوا بود. به پدر و مادرش احترام می گذاشت و هیچ گاه در عبادت کوتاهی نمی کرد. ایشان علاقه زیادی به دین داشت و بسیار خوش اخلاق و گشاده رو بود و با هر کسی نسبت به سنش رفتار می کرد. همچنین فردی فعال، اجتماعی، معاشرتی و مردمی بود و در ماه مبارک رمضان روزه می گرفت. در ماه های محرم و صفر به هیئتها میرفت و عزاداری می کرد. ایشان در خانه کتابخانه بزرگی داشت و کتاب هایی از جمله کتاب اصول کافی، التهذیب، الاستبصار، من لا یحضره الفقیه و خصوصا کتاب اصول کافی هر ۴ جلد آن را مورد مطالعه قرار می داد. ایشان از افراد منافق، ضد انقلاب، خائنین به انقلاب و از کسانی که چشم خیانت به ناموس مردم داشتند، بدش می آمد و می گفت: «من نمی دانم اینها در روز قیامت چه پاسخی برای اعمال خود دارند؟» ایشان در بحران ها و مشکلات صبورانه، با درایت و قاطع برخورد می کرد و اصلا از مشکلات فرار نمی کرد و نمی هراسید. خیلی نرم و آرام و با فکر مشکلات را حل می کرد. او در ۱۸ سالگی به خدمت سربازی رفت. دوره ی آموزش را در همدان گذراند. دوره سربازی او مصادف با شروع انقلاب بود. او نیز همچون سایر سربازان به دستور امام در آن زمان فرار کرد و بعد از اینکه امام دستور داد دوباره به پادگان رفت و خود را معرفی کرد. قبل از انقلاب از همان دوران سربازی شروع به فعالیتهای سیاسی کرد و عکسها و نوارهای امام را بین مردم پخش می کرد که در این رابطه یک بار بازداشت شد و مورد شکنجه قرار گرفت. برادرش، مجتبی طالبی، می گوید: «یک دفعه او با چند نفر از دوستانش به بسیاری از نقاط ایران رفت و اعلامیه ها و رساله های امام را توزیع می کردند در آن موقع عده ای هم به قم، نجف و یا به دیگر نقاط می رفتند و فعالیتهای سیاسی انجام می دادند. حتی آنها اتاقی داشتند که در آنجا دستگاه تکثیر وجود داشت و با آن اعلامیه ها و نوارهای امام را تکثیر و نگهداری می کردند. با دستور امام مبنی بر تشکیل کمیته انقلاب ایشان اولین نفری بود که عضو اعضای اصلی کمیته شد. بعد از سربازی در واقع جزو چهارمین، پنجمین نفری بود که عضو سپاه پاسداران شهرستان قروه شد و در واقع از بنیان گذار سپاه قروه محسوب می شد. ایشان یکی از ستونهای اصلی کمیته انقلاب و بعدها در سپاه پاسداران منطقه بود و در تمامی مأموریت های سپاه و کمیته شرکت داشت و آنها را اجرا می کرد. حتی تبلیغ می کرد و مردم را به انقلاب و کمیته و سپاه فرا می خواند. وی متاهل و دارای یک فرزند پسر می باشد. با همسرش بسیار خوب و مهربان و برای او احترام زیادی قایل بود و همیشه به او توصیه می کرد که به پدر و مادرش احترام بگذارد. جعفر طالبی فرمانده عملیات سپاه پاسداران قروه بود. على اشرف مومنی می گوید: «ما در دهگلان خدمت می کردیم و من مسئول پایگاه بودم. جعفر طالبی آمد و به پایگاه اعلام وضعیت قرمز کرد و گفت: گروهکها همین نزدیکیها هستند. گفتم: از کجا می دانی؟ گفت: یک نفر به من خبر داده است. با هم به محور رفتیم که ناگهان در کمین دشمن افتادیم و به زحمت توانستیم از کمین خارج شویم و بعد به روستا برگشتیم. طالبی آن فرد را دید و به او گفت: حرامت باشد. تو از سپاه پول می گیری و علیه ما خبر می دهی.» همرزمش، علی ضیایی، می گوید: «زمانی چند شهر مرزی استان کردستان از جمله کامیاران به تصرف ضد انقلاب در آمده بود. تصرف کامیاران از دو جهت دارای اهمیت بود: یکی به خاطر حاشیه امنیتی که برای شهر سنندج داشت و دوم به خاطر اینکه با تصرف کامیاران ارتباط با کرمانشاه، مهمترین شهر نزدیک سنندج، برقرار میشد و قرار بود که این شهر پاکسازی شود. قبلا چندین بار توسط سپاه برای آزادسازی این منطقه عملیات های بسیاری صورت گرفته بود. | سرانجام جعفر طالبی با همکاری یدالله حاجیان (شهید) وارد عملیات شدند و حدود ۶۰ نفر از روستای سریش آباد به همراه ایشان راهی شدند. برای رسیدن به شهر کامیاران باید از دو محور عملیات آغاز می شد، یکی از طرف جاده سنندج- کامیاران که در این محور طالبی اجرای عملیات را بر عهده داشت و دوم جاده مریوان - کامیاران که اجرای عملیات در این منطقه به عهده یدالله حاجیان بود. ما در بین نیروهای طالبی بودیم. در ابتدای کار باید پایگاه های متعددی در روستاهای اطراف کامیاران را منهدم می کردیم. در محور عملیاتی که حاجیان عهده دار آن بود، بعد از تصرف پایگاه های دشمن از محور سنندج در جاده مریوان وارد عمل شده بود و بدین ترتیب شهر از دو سو، هم از محور مریوان و هم از محور سنندج کامیاران محاصره شد و در نتیجه ارتباط آن با خارج قطع شد. در این هنگام بچه های سپاه کامیاران به فرماندهی برادر حاج رضا عسگری در داخل شروع به مبارزه کردند و توجه نیروهای شورشی را به خود جلب نمودند. همین امر باعث شد که با حجم درگیری سبک تری وارد شهر شدند و بعد از چند ساعت جنگ شدت یافت و تا فردای آن روز به طول انجامید. دشمن بابه جا گذاشتن تعداد زیادی کشته و مجروح و با تخلیه شهر پا به فرار گذاشت و تعداد زیادی از آنها نیز به اسارت درآمدند و منطقه آزاد شد.» آقای محمد مومنی می گوید: «یک شب باهم در کمین بودیم. کمین گروهکها بین دهگلان و قروه بود و ما به اتفاق آقای طالبی به آنجا رفتیم که صدای شلیک گلوله ها تمامی منطقه را پر کرد. ما درگیر شدیم. من مجروح شدم و بقیه به شهادت رسیدند. من در حالت اغما بودم، وقتی به هوش آمدم دیدم یک نفر زنده است و تک و تنها در حال جنگیدن می باشد. وقتی جلو آمد، دیدم که جعفر طالبی است و دارد با گروهک ها مبارزه می کند. سرانجام او توانست چند تن از آنها را به هلاکت برساند و آنها عقب نشینی کردند.» محمد مؤمنی در خاطره ی دیگری می گوید: «جعفر طالبی چند نفر اسیر از گروهک ها گرفته بود. در حال انتقال آنها به پشت جبهه بود که در راه با کمین دشمنان مواجه و درگیری شروع می شود و طالبی با چند نفر دیگر سوار ماشین اسلحه کالیبر ۵۰ بود. چند نفر از ماشین پیاده شدند و موضع گرفتند و ایشان در ماشین ماند و با اسلحه کالیبر ۵۰ شروع به حمله کرد و دشمن را به گلوله بست و توانست آنها را شکست دهد. ایشان تا لحظه شهادت ۳۷ ماه در جبهه های جنگ حضور داشت و یک بار بر اثر اصابت تیر مستقیم ضد انقلاب به گردن و شکمش جراحات زیادی برداشته و برای مدت طولانی بستری شد. سرانجام جعفر طالبی در تاریخ ١٣٦١/٩/٢٥ توسط ضدانقلاب به وسیله کمین و در حال درگیری در محور موچش ، دهگلان به شهادت رسید. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای سریش آباد از توابع کردستان به خاک سپردند.