img not found

شهید عثمان فرشته

  • تاریخ تولد: 02 اسفند 1332
  • فرزند: محمدمراد
  • تاریخ شهادت: 25 خرداد 1361





زندگینامه


عثمان فرشته عثمان فرشته، فرزند محمد مراد و صفیه، در دوم اسفند ماه سال ۱۳۳۲ در دهستان اورامان، روستای دله مرز از توابع شهرستان سروآباد و در یک خانواده محروم و مستضعف ورنج کشیده متولد شد. وی به علت فقر مالی و کمک در امر کشاورزی به پدر گرامی اش فقط تا مقطع پنجم به تحصیل ادامه داد. سال ۱۳۵۱ پدرش دار فانی را وداع گفت و سرپرستی عثمان به برادر بزرگش واگذار شد. در همان سال به خدمت سربازی رفت و به عنوان مربی در باشگاه افسران قوچان مشغول به خدمت شد." بعداز گذراندن دوران سربازی برای کار به اهواز رفت و در آنجا به عنوان معمار در یک شرکت مشغول به کار شد. او حاصل دسترنج خود را برای خانواده می فرستاد.؟ با شروع انقلاب همگام با مردم متعهد و مسلمان در راه به ثمر رسیدن انقلاب فعالیت چشم گیری داشت و ظلم و ستم دستگاه حکومتی برایش قابل هضم نبود.ه گروهک های ضد انقلاب پس از پیروزی انقلاب به عثمان فرشته - که از نظر سیاسی فردی آگاه به مسایل روز بود و با توجه به جایگاه مردمی و شجاعت رزمی که داشت حاضر بودند هرگونه امکانات رفاهی در اختیارش قرار دهند تا او را جذب تشکیلات خود نمایند، ولی «فرشته» می دانست که آنها نوکران بیگانگان هستند، شرایط آنها را قبول نکرد. او از همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی برای شروع مبارزه یک قبضه تفنگ برنو خرید و در کنار همرزمان کرد ستمدیده فعالیت خود را آغاز کرد. در همان اوایل انقلاب اسلامی کردستان از گروهکها و احزاب چپ گرا- که در میان مردم هم جایگاه نداشتند- آلوده شد و به اسم دفاع از خلق کرد هر روز مرتکب جنایت های زیادی می شدند و به بهانه های مختلف مردم محروم و ستمدیده را آزار و اذیت می کردند. خانواده «فرشته» هر روز از طرف این گروهکهای ملحد اذیت و تهدید می شدند که عثمان به آنها بپیوندد، ولی او که پیرو خط امام بود- فریب آنها را نخورد و از تهدیدهایشان باکی نداشت. حتی یک ماه توسط حزب کومله زندانی شد، ولی پس از آزادی به صفوف پیشمرگان کرد مسلمان در کرمانشاه پیوست. برادران پیشمرگ مسلمان با شناختی که از برادر عثمان فرشته داشتند، با آغوش باز این مرد رشید و شجاع را قبول کردند. از همان اوان ورود، وی به عنوان مسئول گروه ضربت انتخاب شد. سپس از این طریق به مبارزه سیاسی، اجتماعی با ضد انقلابیون و اجانب دست نشانده شرق و غرب پرداخت.| در میان مردم به فردی مومن و متعهد و اهل ایمان و تقوی مشهور بود. قبل از نماز و بعد از نماز قرآن تلاوت می نمود. ساعتها به راز و نیاز با خداوند مشغول می شد و در مراسم و مجالس شادی و سوگواری مردم شرکت می کرد و باعث دلگرمی همگان بود. عثمان فرشته در اواخر سال ۱۳۵۷ با خانم مینا فرشته که از بستگان و اقوام خود بود ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج یک فرزند پسر به نام شاهد و یک دختر به نام ایران می باشد. بعد از گذشت ۳ سال یعنی در اواسط سال ۱۳۶۰ مجددا با خانم پروانه مجیدیان ازدواج نمود که از این ازدواج صاحب فرزند نشد.* فرشته سعی می کرد با مردم ساده و فقیر برخورد مناسبی داشته باشد و از نظر مالی به آنها یاری برساند. حاجی سلام محمدی، همرزمش، می گوید: «یک روز به همراه ایشان برای تهیه آذوقه و خوراکی رفتیم. در بین راه چیزی نمانده بود که عثمان فرشته پیرزن ۵۰ ساله ای را که عصا به دست داشت زیر بگیرد، فور فرمان ماشین را پیچاند و با فریاد یا الله ماشین متوقف شد. پیرزن وسط جاده افتاده بود. عثمان فوری پیاده شد و پیرزن را بلند کرد. وقتی که از سلامتی پیرزن مطمئن شد. گفت: کجا میروی؟ شما را برسانم. ایشان گفت: می خواهم به روابط عمومی سپاه بروم و مقداری غذا از ایشان کمک بگیرم. عثمان که این مطلب را شنید، هر چه آذوقه که برای خانواده اش تهیه کرده بود، به منزل پیرزن برد و متوجه شد که همسرش نابینا است و حدود ۷۰ سال سن دارد و توانایی مخارج زندگی را ندارد و از آن به بعد همیشه برای آنها غذا می برد و کمکشان می کرد. عثمان فرشته چون از خانواده ای مستضعف و فقیر به دنیا آمده بود، آنها را درک می کرد و به خانواده سفارش می نمود که یاور مستمندان باشید و به آنها کمک کنید. وی با سازماندهی نیروهای جدید به عنوان نیروی عمل کننده در پاکسازی محور مریوان - کامیاران بیش از دوازده روستا را با درگیری های مهم علیه ضد انقلاب از چنگ آنها آزاد کرد و به عنوان فرمانده عملیات آن محور بود. در آن زمان فرمانده سپاه سردار رشید اسلام احمد متوسلیان (شهید) بود که عثمان فرشته به عنوان بازوی راست وی عمل می کرد. در آغاز تهاجم رژیم بعث عراق به میهن، بعضی از مناطق کردنشین از جمله قوچ سلطان به تصرف آنها در آمده بود که عثمان با همراهی چند تن از همرزمانش توانست این منطقه حساس را آزاد کند و عده زیادی از بعثیها به اسارت درآمدند و عده ای هم کشته شدند. در اغلب درگیریهای داخلی در منطقه مریوان چه با گروهکهای ضد انقلاب و یا با عراقیها با رشادت کامل شرکت داشت. منطقه ای بود به نام زمان گریوه - که یک شرکت دولتی در آن جا مستقر بود- محمود پور اسدی درباره نحوه شهادت عثمان فرشته می گوید: «پس از پاکسازی منطقه نیروهای خودی در آنجا مستقر شدند. بالای آن شرکت یک کوه بلندی بود که کاملا به شرکت فوق مسلط بود این کوه تفین نام داشت و ضد انقلابیون بالای کوه مستقر بودند و شرکت در معرض دید مستقیم دشمن قرار داشت و هنگام تردد، نیروهای خودی مورد هدف ضد انقلابیون قرار می گرفتند. از طریق بی سیم به فرمانده عثمان فرشته اطلاع میدهند که چنین وضعیتی بچه ها دارند. بعد از یک ساعت ایشان به منطقه رسید و محل استقرار دشمن را به اطلاع رساندند. او با لهجه شیرینی گفت: «خدایا به امید تو.» عثمان فرشته توپ ۱۰۶ را مسلح نمود اما هنگام شلیک توپ عمل ننمود و همین که برادر فرشته به پشت توپ آمد و وقتی دستش را | به پشت توپ برد که اشکال را بر طرف کند، یک مرتبه توپ عمل کرد و آتش عقبه آن عثمان را به شهادت رساند. خیلی فاجعه ی غم انگیزی بود و جنازه ایشان تکه تکه شده بود.عثمان فرشته در بیست و پنجم تیر ماه سال ۱۳۶۱ در محل کامیاران بر اثر انفجار گلوله ی توپ خودی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.او اولین شهید خانواده است. پیکر پاکش را در زادگاهش روستای دله مرز به خاک سپردند.