
شهيد ابوالقاسم باقرزاده
- تاریخ تولد: 1345/03/01
- فرزند: رضا
- تاریخ شهادت: 1363/05/29
وصیتنامه
:بسم الله الرحمن الرحيم من طلبى وجدنى ومن وجدنى عرفنى ومن عرفنى احبنى ومن احبنى عشقنى ومن عشقنى عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلى ديته ومن على ديته فاناديته . كسىكهمراطلبكنددريابدمراوكسىكهمرادريابد،مراميشناسد،وهركسكهمرا شناخت دوست ميداردمرا، وهركسدوستمى داردمرابهمنعشقمى ورزد،وهركس كه به منعشق ورزيدمن به او عشق مى ورزد ،وهركس كه به اوعشق ورزيدم مى كشم اورا،وهركس راكه كشتم برايش خونبها قرارمى دهم وهركس راكه من خونبها برايش قراردادم پس من خودم خونبهاى اوهستم . اينجانب ابوالقاسم باقرزاده متولد 1345 به شناسنامه شماره 2287 فرزندرضا عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامى برازجان هم اكنون كه عازم جبهه جنگ هستم بدون هيچ اجبارى راهى مى شوم . و اما حديثىراكه درفوق ذكرشد معلوم مى كندكه خداوندچه كسانى رامى كشد .وآن كسانى راكه مى كشد خونبهاى اورا خودقرارميدهد. ومن ازخداوند بزرگ خواهانم كه اگرلياقت شهادت راداشتم مرا بابدنى سالم از دنيا مبرد زيراكه درروزقيامت درنزد حسين بن على ( ع ) خجالت مى كشم چرا؟چونكه زينب درروزيازدهمحرممىآيدتاباشهداءخداحافظى كندبالاى سرحسين مى آيد ومى خواهدبابرادرخداحافظى كند .نمى داند كه كجاىحسين (ع )راببويدخواست دست برادرراببوسد ولى حسين دست دربدن نداشت مى خواهدصورت برادرراببوسد مى بيندكه سراز تن جداشده دربدن حسين (ع )9501زخم بوده است .پس اگر من بابدنى سالمازدنيابرومدرروزقيامتدرنزد فاطمهزهرا(س) خجالت مى كشم ومن وصيتى به مادرمدارمكهدرعزاىمنگريه نكندوآنگريه هائىهمكهمىكندبراىمظلوميتحسين دركربلاباشد.واى مادرجان ازتومى خواهم كه همچون زينب چون كوهى استوارباشى.مادرجان مى خواهم داستان مادرى رابگويم كه از اين مادر سرمشق بگيرى چون كه آن مادر از زينب سرمشق گرقته است.وشمابايدزينبى باشيدمادرى كه يك فرزندداشتتعريفمى كرد فرزندم شهيدشده است وميگفت كه دلم ميخواهدالان مادر چند شهيدبودم .چونكهزينبهمبرادرازدستدادوهم فرزندبرادرهمه وهمه درروزعاشوراازدست داد.پس مادرجان من از تو مى خواهم كه شما هم در برابرچنين مصائبى كوچك كه فرزندت راازدست مىدهى استوارباشى وباصبرواستقامت خود،اين از خدا بىخبران واين حاميان شرق وغرب رانابودكنى وصيتى كهباپدروبرادران و خواهرانم دارم اين است پدرجان شما حق زيادى به گردن من داريد وبراى من زحمت كشيده ايدتامرابه اين حدرسانده ايدكه شايدبتوانم براى اسلام فداكارى وجانثارى كنم .ودر عوض شما رااذيت مى كردم .وتواى برادروخواهرعزيزم شما نيز خيلى حق گردن من داريد ومن خيلى شما راناراحت كرده ام پس بنابراين من از همگى شما حليت مى طلبم ودرپايان از شما مى خواهم كه در دعاهايتا ن امام رافراموش نكنيد واز خدا طول عمررهبركبيرانقلاب اسلامى ايران وشيعيان جهان حضرت امام خمينى را بخواهيد.و بازازكليه برادران و خواهران خواستارم كه اگر در شهادت من گريه مى كنند گريه هايتان بخاطر مظلوميت امام حسين دركربلا باشد . جان نثاراسلام ابوالقاسم باقرزاده تاريخ 24/7/62