
شهيد نقدعلي پيران مجنده
- تاریخ تولد: 1343/03/01
- فرزند: شكرعلي
- تاریخ شهادت: 1363/12/25
وصیتنامه
:1% 1156035 نقد على پيران بسم رب الشهداء والصديقين ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا والنصرنا على القوم الكافرين پروردگارا صبر و استقامت بر ما ارزانى دار و گامهاى ما را در مسير حق ثابت قدم گردان و ما را در پيروزى بر اهل كفر نصرت و يارى فرما . خدايا ، بار الهى معبودا ، مولايم ، من ضعيف و ناتوانم كه تحمل درد از دست دادن پاهايم را ندارم. چگونه بتوانم تحمل عذاب تو را داشته باشم . خدايا مرا ببخش و ازگناهانم درگذر. تو كريمى تو رحيمى. من با امام خمينى ميثاق بسته ام و به او وفادارم زيرا او به اسلام و قرآن وفادار است اگر چندين بارمرا بكشند و زندهام كنند دست از او نخواهم كشيد . اى عزيزان و اى دوستان و ا ى برادران ننگ است براى انسان مسلمان كه دررختخواب دنيا را وداع كند ازخواب عميق بيدار شويد. ديگر وقت خواب به پايان رسيده است و وقت حركت و قيام است بيدار شويد و بيدارتر بمانيد . اى عزيزان شما وظيفه سنگين و دشوارى در پيشگاه خداوند لايزال داريد وقت مبارزه و هجوم به كاخ استكبار جهانى است اينها همچون زالو خون مردم را مىمكند . برا ى انجام وظيفه و زيارت خاك مقدس كربلا به پا خيزيد. اى خاك كربلا شب و روز براى رسيدن به تو بيدار مانديم تا تو را درآغوش بگيريم اگرما نتوانيم پس تو ما را درآغوش بگير، ولى بدان كه راهروان ما وارثان ما تو را در آغوش خواهند گرفت . ما انجام وظيفه كرديم . اى دستهاى من وجودت برا ى خداست از شرافت و ناموس مردم دفاع و قدمهاى متجاوز دشمن را ريشه كن كن . مصيبت در شهادت نيست بلكه شهادت براى ما سعادت است. مصيبت دراين است ما ايمان خود را از دست بدهيم و دشمنان قرآن ما را از بين ببرند و به كشورمان هجوم آورند و خاك وطنمان را و شهرهايمان را متصرف شوند وقتى كشورمان رفت بدنبال آن شرافتمان نيز از بين خواهد رفت . پدر و مادرم اگر شهادت نصيبم شد ناراحت نباشيد بدانيد كه انجام وظيفه كرديد و مرا كه خداوند بعنوان امانت به شما سپرده بود به صاحب اصلىاش باز گردانيد . بدانيد كه شهادت اوج زندگى و مرگ با خوارى ركود زندگى يك مسلمان است . برادر شما نقد على پيــــــران 2% ان الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون . آنانكه خداوند را پروردگار خود دانسته و به اين ايمان و اعتراف ايستادگى و استقامت ورزيدند بر آنها ترسى و اندوهى نيست . اى شهادت تو چه هستىكه قلبم براى تو همچون آغوش مادرمىتپد و بىتابى مىكند . نمىدانم چگونه مقام والاى شهادت را برزبان بياورم . زبان انسان و علم قادر به درك فضيلت شهادت نيست من شهادت را بزرگترين سعادت و حيات ابدى مى دانم و شهادت را از شير مادر هم گواراتر مى يابم چون در شهادت مصيبت نيست بلكه شهادت سعادت بزرگى است مصيبت در بى ايمانى است وقتى كه ايمان خود را از دست بدهيم قرآن را از بين مى برند آنموقع است كه مصيبت وارد شده است . اى دستهاى من وجودت براى خداست هستيت از آن اوست پس مقاوم باش و استوار بمان و استقامت و فداكارى كن تا پاينده بمانى . اى دستهاى من از شرافت و ناموس مردم دفاع كن و قدمهاى دشمن را بشكن وتجاوز را ريشه كن كن ، ظلم را از ريشه بر كن . اگر ذرهاى خطا كنى خداوند تو را نخواهد بخشيد اى دستهاى من اگر خمپاره به تو اصابت كرد بدان براى خدا بود . پس استقامت بخرج بده و تا خون در رگت جارى است مبارزه كن و همچون دستهاى حضرت عباس (ع) باش و تو اى پاهاى من همچنان مقاوم باش و از رنج و مشقت و پياده روى خسته مباش بطرف كربلا همچنان در حال حركت باش چون قلبم عشق زيارت كربلا را به خود گرفته است اى قلب من اى سينه من مقاوم ومستحكم باشكه عاشق ديدار حسينم و اى چشمان من به دورترين نقطه وجود دشمن خيره شو و به سوى كربلا در حركت باش اى چشمان من از شبهاى بىخوابى خواب را به خود نگير ز برابرى خدا بيدار ماندى و براى خدا استقامت كردى روز را به شب شب را به روز رساندى و ذرهاى احساس خستگى نكردى زيرا هر چه بود براى خدا بود . اى چشمان من بدان كه اگر تو را از كاسه در بياورند باز هم به مبارزه ادامه خواهم داد . اى عزيزان به پاخيزيد براى انجام وظيفه بپاخيزيد و براى زيا رت خاك مقدس كربلا بپاخيزيد . اى خاك مقدس كربلا ما شب و روزرا بيدار مانديم تا تو را در آغوش بگيريم و خواهيم گرفت . اگر من نتوانستم تو را در آغوش بگيرم پس تو مرا در آغوش بگير و بدان كه رهروان ما تو را در آغوش خواهند گرفت پس ما انجام وظيفه كرديم و در پيشگاه خدا و فاطمه زهرا شرمنده نيستيم . پدر و مادرم اگر من شهيد شدم و اين سعادت بزرگ نصيبم شد خواهشمندم ناراحت نباشيد و بدانيد كه شما انجام وظيفه گرديد ... از خداوند تبارك و تعالى مى خواهم كه شما را در پناه خود قرار دهد . تكرارى بودن بعضى از جملات به اين دليل است كه دنباله آنها بطور كامل بيان شود چون در برگ چاپى دنباله آنها چاپ نشده بود . نقد على پيران