img not found

شهيد ابراهيم جعفري

  • تاریخ تولد: 1333/01/01
  • فرزند: شكرالله
  • تاریخ شهادت: 1361/02/10





وصیتنامه


بسم ا... الرحمن الرحيم با درود به روح و روان شهيدان گلگون كفن كربلاى ايران . همسرمهربانم ،اى توكه با لطــف الــهـى بعدازمن برطفلان من هم مادرى وهم پدرسلام ،سلام ،سلام. قبل از هرچيزازاينكه درلحظه اعزام به جبهه بخـاطـراينكه تـحـمل ناراحتى ترا نداشتم در نيتجه نتوانستم‌واقعيت را برايت بگويم كه‌ميخواهم بروم جبهه از تو معذرت ميخواهم و به‌تـو وصـيـت ميـكنـم كـه هـرگز طفل‌هاى كوچولوى‌من رابه‌كسى نسپارى درصورت لزوم به مادرت.وسعى كن چهارماه بعدازشهادت‌من به فكرازدواج باشى فقط خيلى احتياط كن كسى باشد فقط با تقوا وبا ديانت باشد. براى شاهرخ وهادى عزيزم آنـقـدرتـلاش كـن كه‌خـوب تربيت شوندوبه‌جامعه تحويل داده شوند.ازهمه نظردامه‌دهنده‌راه خون حسين (ع ) ومـن كه يـكى ازيـاران كوچـك او هستم، باشندو اين را هم بدان‌كه تو و شاهرخ وهادى براى من هميشه يكسان بـوديد وهستيد. وصيت ميكنم كه اگر ازدواج كردى كسى بعد ازمن به‌همسرى قبول كن كه صد درصد مورد تائيد خـودت باشـد و اين پيام هم به شاهرخ عزيزم كه فرزند ارشد باباست.فرزنـدارشـدم،كه‌شـمادوسـت داشتـى بابا زنده بماندوشـمارا بـزرگ و تحويل‌جامعه‌اسلامى بدهد. ولى فرزندان عزيــزم من شمــاهـارابـه دست كسى ميسپارم كه شمارا ازنيستى به هستى آورد.شاهرخ عزيزاين وصيت نامه باباراميخواهم تا عمرداريدپيش خودتان نگه داريدوبه آن عمل كنيدوبه نسل آينده منتقل كنيد ونگذاريد بابافراموش شودبه مادرت بگوهمـيـشه يادآورى كنـدكـه بـه فكربابـابـاشم و فكرنكنم كه بابا دراين دنيا نيست وبه مادرت بگوجزنام پدرشهيدم كسى ديگربه من وهادى‌نگويد پـدر.بابـاجـون هادى عزيزم وشاهرخ جون با وجوديكه خودم ازدويا سه سالگى يتيم بودم وبابانداشتم هيچ وقت حاضرنبودم كه شما نيزبى باباشويدولى به خاطراسلام اين كاررا قبول كردم. بله‌قدربى بابائى شماراخودم حـس كـرده‌ام ،لمس كرده‌ام.شاهرخ به‌حرفهاى‌مادرت گوش كن (حرفهاى‌حق ) تا عمرداريد حتما به تحصيل علم كوشا بـاش . شاهرخ جان سفارش هادى بعد ازمادرت به توهم ميكنم زيرابرادربزرگترهستى اوراهرگزرها نكنى وهرچه درباره خودت سفارش كردم به مروركه اوبزرگ شد سفارشات‌مرا به اوبكن وباباجون هرگز بى بى رافراموش‌نكنى زيرابه گردن باباتون‌خيلى حق داردوهميشه كناراوباشيــد. اماهمســرم : درآن زمــان كه قبــول كــردى هـمـسرمن شوى باوجوداينكه ازنظرمادى وضع من خوب نبــودودرآنـ-زمان طاغــوت ،هــمـه بــفــكرماديات بودند ولى با اين حال تو قبول كردى كه همسرمن بشوى ومادرت هم سهم بسزائى دارد قدراو را بــدان، بــاآنهمه‌سـخـتى كه گذرانديم به همديگررسيديم . همسرم هرگزنمازو عبادت خدارا فراموش نكنى و بــگـوكه‌مــرادربــهشت‌زهـراى بندرعباس دفن كنندتا تو به قبرم دسترسى‌داشته باشى وكوچولوهاى عزيزم‌نكندبعدازچـنـدساـل مـرافـراموش كنند.. دررابطه با مردم آنقدرخوش اخلاق باش كه بدانند همسريك شهيدى وبدانندكه تومــادر بــچه هــاى يك شهيدى.من اين وصيتنامه رادرست درزمانى‌مينويسم كه چيزى به حمله ما عليه صداميان نــمانــده و لــحظه شمارى ميكنم كه هر لحظه دستور حمله را دريافت‌دارم ومن فرماندهى گــروه شهيـــدچــمران رابه عــهده دارم.درضمن بيشتراين وصيت نامه‌رادرزيرباران خمپاره نوشته ام . درپـايـان كوچـولوهاى عزيزم را ازطرف‌من ببوس .اگرآنها و تورانديدم همسرم، تورا به خدا ميسپارم وهمچنين بچه هارا. قربان شماكسى كه سعادت وسلامت شماهاراآرزوميكند. ابراهيم جعفرى 8/2/61