img not found

شهيد بابا پرونده

  • تاریخ تولد: 1347/10/09
  • فرزند: ملو
  • تاریخ شهادت: 1365/10/21





وصیتنامه


1144734 بابا پرونده 27/9/65 بسم رب الشهداء و الصديقين ولاتحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون سلام برشهداى صدراسلام‌وشهداى‌جنگ‌تحميلى بخصوص شهداى عمليات ، والفجر هشت و كربلاى چهار و سلام بربنيانگذار جمهورى اسلامى امام امت خمينى بت شكن و سلام و دورد برتمامى رزمندگان اسلام وصيت نامه ام را شروع ميكنم. سلام برپدرومادر گرامى و عزيزم كه زحمتهاى بسيارى براى من كشيديد و من قدر زحمت‌هاى شما را نميدانم واى پد رومادر بگذاريدتا سرها علت صداى زنگ كاروان را بشنويد و صداى زنگ اين كاروان به گوش برسد آماده حركت باشيد تا از اين كاروان عقب نمانيد بارى عرض ميشود پدرومادر عزيزم شما زحمتهاى زيادى بارى من كشيديد كه من قدر زحمتهاى شما را دراين دنياى فانى نتوانستم جبران كنم و اذن خداست كه اجر شما را دهد. پدرومادراگراز من بدى ديده‌ايد مرا ببخشيد و حلالم كنيد و اين شعر ار مينويسم : مادرم اند برم قدرى حنا مالى خواهرم اندر برم جشن خون كن برگزارى برادرم از ميهنم كن پاسدارى اى خواهران‌ازخداميخواهم‌كه‌به شما توفيق بدهد تا زينب‌وار زندگى كنيد و در شهادت برادرتان صبرو طاقت داشته باشيد و در ضمن از برادران سپاه ميخواهم كه موقع تشيع جنازه من دودستم را از تابوت بيرون بياوريد تا كوردلان و ثروتمندان بدانند كه از اين دنيا هيچ نبرده‌ام و سلام بر برادران‌گرامى و عزيزم اميدوارم‌كه‌برادران اگر بدى از من ديدندمرا حلال كنند تنها وصيت من اين است كه راهم را ادامه دهيد و سنگرم را پركنيد و اسلحه‌ام را دردست بگيريد اى مردم تنها سفارشم اين است كه پهلوى پدرومادرم بياييد وآنها را دلدارى دهيد از برادران ميخواهم‌كه‌عباس وار عمل كنند و خواهران زينب وار عمل كنند اما پدر ومادر عزيزم مبلغ 500 تومان‌واردصندوق‌جبهه‌كنيد چونكه مقدارى پول پيش من آمده در يك جا نميدانم مال چه كسى هست پدرومادر ميدانم كه شما اجازه نميداديد كه به جبهه بروم پس كى بايد به جبهه برود ما بايد به جبهه برويم و راه حسين را ادامه بدهيم همانطوريكه على اكبرها و عباسها درراه حسين و در راه اسلام شهيد شدند ما هم بايد راهى كه امام امت انتخاب كرد بجنگم و درخت اسلام را با خون خود آبيارى كنيم ،مادرجان پرچم سبزى در گوشه خانه آويزان كنيد و حنا برورى قبرم بگذاريد براى من زياد ناراحت نباشيد و گريه و زارى نكنيد كه دشمن شاد بشود و لباس سياه نپوشيد مادرجان همان وقتى كه على اكبر در اره حسين (ع) شهيد شد من هم بايد در راه حسين شهيد شوم من كه از على اكبر بهتر نيستم ،اسلام احتياج به نيرو دارد و ما بايد به جبهه برويم و نگذاريم صدام به‌ماضربه وارد كند و مادر جان خيال نكن كه من بى اجازه شما به جبهه ميروم بلكه عشق حسين است كه ما را به جبهه ميبرد و ما بايد راه حسين را ادامه دهيم و پرچم اسلام را در سرتاسر جهان برافرازيم خدايا اين چند تا دعا را ميكنم آنهارا مستجاب فرما ،خدايا رزمندگان اسلام را به پيروى نهائى برسان تا مارا نيامرزيده‌اى از دنيا نبر(الهى آمين) اى پدرومادرم مرا حلال كنيد،پدرومادرم عشق حسين نمى گذارد كه در رختخواب ذلت بميرم ، اى ملت مبادا از برادران وفرزندان خود جلوگيرى كنيد آنهارا بگذاريد به جبهه بيايند و در راه وطن و ناموس خود بجنگيد ومبادا اى مردم مثل اهل كوفه باشيد كه از پشت سرامام حسين برگشتند و امام راتنها نگذاريد خدايا تو شهادت را نصيب من بگردان خدايا آمدم تا شاخه اى از درخت اسلام را آبيارى كنم خدايا من قدم در راه تو برداشتم و اسلحه رزم دردست گرفتم و بسوى تو روان شدم اما خدايا شهادت را نصيبم گردان. و خدايا شاكرم‌كه‌به وظيفه شرعى خودم دارم انجام ميدهم تا آخرت شهدا از من گله‌اى نداشته باشند. در ضمن خانواده من،اگر من شهيدشدم‌ومردم از شما پرسيدند فرزندتان كجا رفت بگوئيد رفت دردانشگاه امام حسين (ع) و صندليهاى اول اين‌دانشگاه را كه امام حسين معلم آن است،قاسم ،على اكبر،عباس ،على اصغر و ديگرانصار حسين پركرده‌اند مادرم تورا به خدا شيرت را حلالم كن اگركسى بدى از من ديده است مرا حلال كنيد، از پدرومادرم و برادرانم ميخواهم اگر كسى طلبى از من ميخواهد آن را بپردازيد .قبرم را پيش شهيدان پناهى و پيروانش بگذاريد . اين شعر را در سنگ قبرم بنويسيد : من زخود نيامدم كه زخود باز روم آنكه آورد مرا باز برد در وطنم خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار . والسلام .