
شهید غلامحسین دیده بان
- تاریخ تولد: 13090802
- فرزند: محمد
- محل شهادت: شلمچه
- تاریخ شهادت: 1366/01/22
زندگینامه
شهید غلامحسین دیدهبان چنان شیفته خدمت بود با اینکه بیماری قند و ناراحتی قلبی داشت و دکترها گفته بودند که نباید دست بکاری بزند و حاج آقا مروج (امام جمعه وقت اردبیل) نیز بارها ایشان را از کار کردن منع می کرد، ولی او نمی توانست قبول کند که دیگران کار کنند و او نگاه کند! وقت بخصوصی برای کار نمی شناخت. از اول صبح تا اذان مغرب و حتی بعد از اذان مغرب تا نصفه های شب و گاهگاهی تا دوساعت گذشته از نصفه های شب، کارش ادامه داشت. غلامحسین در سال 1309 در شهرستان اردبیل متولد شد. پدرش محمد و مادرش سریه سید حاتمی نام داشت و چهارمین فرزند خانواده بود و در یک خانواده شش نفری بزرگ شد و پرورش یافت. پدرش بی سواد به شغل باغبانی اشتغال داشت و مادرش نیز بی سواد و خانه دار بود. چون پدر و مادر شهید در قید حیات نیستند و به برادران و خواهران ایشان نیز دسترسی پیدا نکردیم، خاطراتی از زمان کودکی وی در دست نیست. این خاطرات و سرگذشت کمابیش از زبان دوست و همرزم شهید به نام غلامرضا رمضانی بیان می گردد. پدر شهید غلامحسین دیده بان در آن زمان باغبان بود آنان از نظر اقتصادی وضع چندان خوبی نداشتند و زیاد در رفاه نبودند.با توجه به اینکه در آن زمان مهد کودک نبود بنابراین وی قبل از شروع تحصیلات ابتدایی در مرکز آموزشی خاصی مشغول به یادگیری نبود. ایشان از همان ابتدا علاقه داشتند که در کنار پدرش به باغ رفته و به پدرش کمک کند. وی خیلی کم با بچه های هم سن و سال خود بازی می کرد ولی خیلی خوش اخلاق و خوشرو بود. و با بچه های محله مهربانی می کرد و با همه آنها دوستی می کرد. با بزرگ شدن غلامحسین، خواهرها و برادر وی نیز دیگر بزرگ شده بودند و در کارهای خانواده کمک می کردند به همین خاطر وضع خانواده وی کم کم رو به بهبودی گذاشت و از نظر اقتصادی رفته رفته خوب شد ولی بعد از فوت پدرش در سال 1314 که در آن زمان غلامحسین بچه ای بیش نبود باز هم وضع خانواده بد و بدتر شد. خانواده شهید غلامحسین دیده بان از همان ابتدا در اردبیل و در محله خیابان کاشانی نرسیده به یاقوت ساکن بودند و تا آخر هم در آنجا ماندگار شدند. از اولین روز مدرسه رفتن غلامحسین کسی اطلاعی ندارد ولی بنا به گفته دوست و همرزم وی و فرزندان وی اولین مدرسه که او در آنجا مشغول تحصیل شده مدرسه ای واقع در محله اوچدکان بود. شهید غلامحسین دیده بان از همان کودکی دارای اخلاقی نرم و خوش و مهربان بود و به همه دوستان و همکلاسیهای خود احترام می گذاشت و اکثر مواقع در خدمت خانواده خود بود چون کمک به خانواده را مهمتر از تفریحات خود می دانست. ایشان به درس و مشق خود علاقه فراوانی داشت و همیشه مطالبی فراتر از درس خودشان را می آموخت و دوست داشت آموخته های خود را به سایر همکلاسیهایخود یاد بدهد. با گذشت دوران طفولیت شهید پابه عرصه نوجوانی گذاشت. دوران نوجوانی را نیز با همان وضع اقتصادی آغاز کرد و آنان از نظر مالی همچنان در سطح پایینی بودند. چون در این سنین پدر غلامحسین نیز فوت کرد، بنابراین وی مجبور شد برای گذران زندگی به خانواده خود در کارها کمک کند. ایشان از همان دوران نوجوانی شروع به تغییر و تحول کردند و رفته، رفته رفتار ایشان منطقی تر و حرفهایشان سنجیده تر می شد. اوقات فراغت خود را با دوستان خود به تفریح می رفتند و به کارهای متفرقه و مشکلات خانواده رسیدگی می کرد. از همان ابتدا فردی مودب و با شخصیت بود. به اعضای خانواده احترام می گذاشت ولی در عین حال فرد قاطع و سخت گیری بود. و در تمام کارهایی که می توانست و دستش برمی آمد به خانواده کمک می کرد. با همه خویشاوندان مهربان و صمیمی بود و به خانه همه آنها رفت و آمد می کرد و احیاناً در صورتی که از آشنایان و خویشاوندان کسی گمراه می شد او را نصیحت می کرد و به راه راست ارشاد می نمود. و در صورتی که از گمراهی و کارهای بد خود دست برنمی داشت با او قطع رابطه می کرد، تا طرف مورد نظر متوجه اشتباه خودش شود.از دوستان دوران جوانی ایشان حاجی مصطفی(پسرخاله شهید) و عبدالعلی سهرابی می باشدکه ایشان و همه دوستانش به درستکاری و دینداری شهرت داشتند.شهید غلامحسین به همه آشنایان و خویشاوندان احترام می گذاشت و بیشترین احترام را به مادر و خواهرش می گذاشت. با ورود به سن جوانی شهید غلامحسین به استخدام ارتش درآمد ولی با توجه به اینکه از برادران و یا از والدین ایشان کسی قابل دسترسی نبود، سال دقیق استخدام ایشان مشخص نشد، ولی با توجه به اینکه شهید غلامحسین در سال 1353 بازنشسته شده مشخص می شود که شهید غلامحسین از همان دوران نوجوانی و جوانی، استخدام ارتش درآمده که علت آن هم نبود سرپرست خانواده می باشد. پس از استخدام در ارتش وی خدمت سربازی اش را همان در آن دوران سپری کرده. دوستان ایشان اکثراً از خویشاوندان و آشنایان از جمله حاج مرتضی و عبدالعلی سهرابی و همچنین از همکاران خود در ارتش بود که همه آنها با همدیگر صمیمی و دارای اخلاق و خلق و خوی خوبی بودند. ایشان در اوقات فراغت به مطالعه و ورزش و به همراه خانواده خود به تفریح مشغول می شد و در ماههای محرم به عزاداری مشغول می شد. با آغاز خیزش انقلابی مردم به رهبری امام خمینی او نیز به سهم خود با شرکت در مجالس انقلابی و راهپیمائیها و درگیریهای خیابانی ، تکثیر و توزیع نوارها و اعلامیه های انقلاب ، همکاری تنگاتنگ با روحانیون مبارز خصوصاً حضرات آیات عظام مسائلی و مروّج ، درآن فعالانه شرکت میکردند. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی از اعضای موثر کمیته انقلاب ، بسیج ، دفتر امام جمعه و ... بود ، با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برای دفاع از کیان مملکت و نظام اسلامی به جبهه های دفاع مقدس شتافت، در زمانی که هنوز لشگرهای منسجم ارتش و سپاه برای دفاع از مرز و بوم ایجاد نشده بود ایشان مدّتی را در منطقه عملیاتی شموس در ستاد جنگهای نامنظم تحت فرماندهی سردارلشکر اسلام دکتر مصطفی چمران خدمت کرد در عملیات بیت المقدس که منجر به آزادی خرمشهر قهرمان گردید به اتفاق یاران صمیمی اش آقایان میرعباس سید حاتمی و حاج عوض احدی شرکت کرده بودند که در حین عملیات آقای سید حاتمی و ایشان مجروح و آقای عوض احدی به شهادت رسیدند. اززمان شروع دفاع مقدس بصورت افتخاری مسئولیت ستاد کمک رسانی به جبهه و جنگ از طرف آیت ا... مروّج نماینده امام به ایشان محول گردیده بود برای خدمت به رزمندگان اسلام وقت بخصوص قائل نبودند بلکه از صبح تا شب مشغول فعالیت می شدند در زمانهای عملیات و اوقات اضطراری کار تا نیمه های شب ادامه می یافت در مقابل اعتراض بعضی از دوستان و اعضای فامیل می گفت ما باید فرصت شرکت در جهاد و کمک به رزمندگان را غنیمت شمرده و حداکثر خدمت را انجام دهیم که در غیر اینصورت حسرت آن تاابد به دل ما خواهد ماند. بارها به نمایندگی از طرف آیت الله مروج برای سرکشی به مجاهدین اسلام در جبهه های غرب و جنوب و حضور در رزم دلاورانه آنها به جبهه شتافت در حالی که حدود دو سال از شهادت فرزندش محمّدرحیم گذشته بود در منطقه شلمچه در عملیات کربلای هشت در اثر انفجار توپ به شدت زخمی شد و در راه عزیمت به پشت جبهه در اثر شدت جراحات وارده به درجه رفیع شهادت نائل گردید. ایشان عاشق شهادت بودند بارها در جمع خانواده و دوستان نزدیک اظهار کرده بود که من آنقدر گناهم زیاد است که بدون شهادت ، بخشیده شدن آن مشکل است و تاکید میکرد روایتی داریم که با ریخته شدن اولین قطره خون شهید تمام گناهان او بخشیده می شود. روحش شاد و راهش پررهرو باد.