
شهید محمد جعفری
- تاریخ تولد: 10 شهریور 1333
- فرزند: عبدالحميد
- تاریخ شهادت: 08 مرداد 1359
زندگینامه
محمد جعفری، فرزند عبدالحمید و رابعه محمودی، در دهم شهریور ماه سال ۱۳۳۳ در شهرستان کنونی دهگلان استان کردستان به دنیا آمد. پدرش کارگر بود و از لحاظ مالی در مضیقه بودند. محمد در یک سالگی پدرش را از دست داد. تلاش بی دریغ مادرش، مانع از آن می شد که رنج بی پدری را حس کند. او هم مادر بود و هم پدر تا محمد درد یتیمی را کمتر حس کند. دوره ابتدایی و راهنمایی را در دهگلان با موفقیت گذراند. از همان کودکی علاقه وافری به درس خواندن، نماز، روزه و و دیگر عبادات داشت و همواره واجبات را به جا می آورد. مشکلات مالی و فقر فرهنگی حکومت، باعث شد ترک تحصیل کند و در کنار مادرش در تأمین هزینه های خانواده مشغول به کار شد. او فردی فوق العاده ساده و بی ادعا و همچنین شجاعت و از خودگذشتگی او قابل تحسین بود. از دیگر خصوصیات اخلاقی اش این بود که کینه جو نبود و صبر و شکیبایی عجیبی داشت. برای کمک به خانواده، گرمابهای در دهگلان اجاره کرده بود و از این طریق امرار معاش می کرد. در تاریخ ۱۳۵۲/ ۷ / ۱۶ خدمت سربازی را در ارتش شاهنشاهی شروع کرد که پس از دو سال، در تاریخ ۱۳۵۴/ ۷ /۱۶ موفق به دریافت کارت پایان خدمت شد. دوران سربازی او همراه با رنج و شکنجه بود. به دلیل درگیری با تیمسار پادگان به مدت شش ماه در زندان ساواک ارومیه بود. بعد از اتمام سربازی به کارهای مختلفی مثل کارگری در تهران، شاگرد اتوبوس بین شهری و کار با کامیون مشغول شد. برادرش که تحت تاثیر افکار محمد قرار داشت- زمانی که عکس رضا شاه را از دیوار مدرسه کند و آن را زیر پا لگد کوب کرد، او را به همراه محمد جهت بازجویی به پاسگاه بروند. اواخر سال ۱۳۵۶ به همراه یکی از دوستانش به کرمانشاه رفت که شاهد تظاهرات خیابانی مردم و شعار دادن آنها علیه شاه بود. از دیدن این تظاهرات خوشحال شد و همه شعارهای مردم را یادداشت کرد. در جواب دوستش که پرسیده بود: «چرا این شعارها را یادداشت می کنی؟» گفته بود: «این مطالب و شعارها روزی بدرد می خورد.» پس از بازگشت به صورت مخفیانه، شبانه شعارها را تکثیر و در محلات پخش می نمود. به مردم می گفت که شخص بزرگی به نام امام خمینی به ایران می آید و داد محرومان را می گیرد. باید همه با هم متحد شویم و به حکومت شاه پایان دهیم. اگر این حرکت های مردمی به خاطر رضای خدا و اسلام و قرآن باشد، هیچ نیرویی نمی تواند خدشه ای به آن وارد کند.» او عاشق امام و انقلاب بود. از جمله کارهای او در زمان انقلاب، طرح ریزی خلع سلاح ژاندارمری منطقه بود که با کمک جوانان انقلابی که برادر ناتنی اش هم در بین آنها بود و با شجاعت و دلیری موفق به این کار می شدند. محمد خود در مورد فعالیتش در روزهای انقلاب گفته است: «اول انقلاب- که امام به ایران آمد- عده کمی وفادار به انقلاب در دهگلان وجود داشت و امکان قیام نبود. ما بیشتر کتاب های استاد بزرگوار دکتر شریعتی، دکتر مصدق و آیت الله طالقانی و امام خمینی را مطالعه می کردیم. تا این که انقلاب پیروز شد و حکومت نظامی نتوانست جلوی فعالیت آشکار ما را بگیرد. کمیته ای به نام کمیته انقلاب اسلامی تشکیل دادیم و با تعدادی اسلحه- که از ژاندارمری به دست آورده بودیم به نگهبانی از منطقه و راهها پرداختیم، اما آمدن هیئت حسن نیت- که هدفش وابستگی به کشورهای بیگانه بود باعث ایجاد فاجعه های بزرگی در کردستان شد و ما مجبور به مهاجرت شدیم، چون دیگر امنیتی وجود نداشت.» از آنجا که منافقان و جیره خواران استعمار وارد جنوب استان مرزی از جمله کردستان شده بودند و به قتل و غارت مردم می پرداختند، محمد با هدف مبارزه با این عوامل ضد انقلاب و سرنگونی کامل آنها، با توکل به خدای قادر، عضو سازمان پیشمرگان کرد شاخه دهگلان شد و پس از مدتی به دلیل شایستگی و لیاقت چشمگیر به فرماندهی آن سازمان منصوب گردید. او در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزید و هر گونه آزار و اذیت از جانب آنها مانع فعالیت او نمی شد. از جمله اقدامات ضد انقلاب آزار و اذیت خانواده اش به طرق مختلف بود که مورد تهمت قرار دادن آنها بود. سرانجام صلاح را در آن دید که خانواده اش را به قروه انتقال دهد. احزاب مخالف انقلاب اسلامی در کامیاران پنج حزب بودند: ۱حزب رزگاری ۲- فداییان خلق ۳- مجاهدین خلق ۴- حزب کومله ۵- حزب دموکرات. سپاه و پیشمرگان کرد باید با این پنج حزب مبارزه می کرد. محمد از آنجا که به فنون و تاکتیک های جنگی آشنا بود، با ۳۰ نفر از پیشمرگان کرد که در میان آنها سردار محمد بروجردی و محمد فدایی (هر دو بعدا به شهادت رسیدند) بودند- و با همکاری سپاه پاسداران، شهر کامیاران را از چنگ احزاب مخالف آزاد کردند. همچنین در اقدامی دیگر با همکاری سپاه و پیشمرگان کرد که سپاه همدان و سپاه قروه هم بودند- به دهگلان حمله کرد و آنجا نیز پاکسازی شد و مردم مهاجرت کرده، به خانه و زندگی خود برگشتند. او همواره مشغول خدمت بود و نصف حقوق خود را به مردم نیازمند روستای بلبان آباد- که فقیر بودند- می داد. با اقدامات شجاعانه او و پیشمرگان کرد، مناطق بلبان آباد، گزگزاره، نارنج و موچش تا مرز سقز و جاده کرمانشاه - سنندج پاکسازی شد. در گردنه صلوات آباد دمکراتها جاده را بسته بودند که با اقدام او و همرزمانش پس از ۴ روز درگیری آنجا نیز آزاد شد. به خاطر این رشادت ها مورد تشویق شهید چمران قرار گرفت. سید محمد صدیق سلیمانی، امام جمعه دهگلان، نقل می کند: «عدهای برادران پیشمرگ کرد دلسوزانه فعالیت می کردند. از جمله برادر جعفری که واقعا انسان مخلص، فداکار، مومن و پرهیزگاری بود او واقعا پیرو خط امام بود و روحانیت را دوست داشت و فردی مخلص بود. یک شب من جلسه ای با آنها داشتم و تا ساعت حدود ۱۲ طول کشید و هنگام رفتن، محمد گفت: شما بدون اسلحه ممکن است خطری تهدیدتان کند. همراه من تا نزدیک های خانه ام آمد. دو نفر به سرعت جلویم را گرفتند و با توجه به اینکه محمد از من فاصله داشت، گمان کردند تنهایم. محمد سریع اسلحه اش را به طرف آنها گرفت و فرمان ایست داد و آن دو دموکرات سریع فرار کردند و محمد تا نزدیکی درختان کنار رودخانه دنبالشان کرد. او بعد از این که به نزد من آمد، سجده شکر به درگاه خدا به جای آورد.» در تاریخ ۱۳۵۹/ ۴ / ۹ محمد به همراه عده ای از پیشمرگان کرد به دیدار امام خمینی رفت و امام خمینی به آنها گفته بود: «شما بازوی ملت هستید. شما لشکر خدا هستید.» در یکی از سخنرانی هایش در منطقه دهگلان - بلبان آباد به مردم گفته بود: «ما نیامده ایم این منطقه را پاکسازی کنیم و خودمان مقام و ریاست به عهده بگیریم، ما آمده ایم این مناطق را پاکسازی کنیم و خود به شهادت برسیم تا این انقلاب به پیروزی برسد. ما باید به انقلاب خدمت کنیم. مواظب اعمال و رفتار کومله ها در این منطقه باشیم و نگذاریم این انقلاب- که ثمره خون شهداست به دست نامحرمان بیفتد.» وی به امر به معروف و نهی از منکر عمل می نمود و در نمازهای جمعه شرکت و با ایراد سخنرانی مردم را به راه راست هدایت می کرد و در خصوص اهمیت قرآن می گفت: «اگر قرآن را سرلوحه زندگی خود قرار دهید، همیشه در زندگی موفق خواهید بود.» با توجه به اینکه او مورد اذیت و آزار فراوانی از ناحیه افراد وابسته به گروهک ها قرار گرفته بود، علیرغم این مسایل، هنگامی که این افراد فرار کرده بودند و احشام آنها به جا مانده بود، شخصأ به امورات احشام آنها رسیدگی می کرد و تا بازگشت خانواده هایشان او این کار را انجام می داد. محمد یک روز قبل از شهادت به خانه یکی از دوستانش رفت و به او گفت: «من فردا عازم پایگاه موچش هستم» و در جواب دوستش که گفته بود مواظب خودش باشد. گفته بود: «هر چه خدا بخواهد همان می شود. ما که لیاقت شهادت را نداریم.» این جملات را بارها با لبهای خندان و بشاش بیان کرده بود. در سال ۱۳۵۹ - دستور آزادسازی استان کردستان صادر شد عملیات شروع شد و او پس از برگشتن به دهگلان، هنگامی که جهت سرکشی به پایگاه موچش می رفت، در تاریخ ۱۳۵۹/ ۵ / ۸ در جاده موچش - دهگلان، روستای هوارپان، به دست گروهک دموکرات اسیر می شود و آنها با بستن دستهایش - که تیر هم خورده بود- ناجوانمردانه او را به شهادت رساندند. از شهید یک فرزند دختر و یک فرزند پسر به یادگار مانده است. پیکر پاک شهید پس از تشییع در گلزار شهدای دهگلان به خاک سپرده شد.